انحراف در شرایط و برنامههای کاری
کاربرد حدود آستانه در شرایط محیطی نامتعارف
هنگامی که کارگران در معرض آلایندههای هوابرد در دماها و فشارهایی قرار میگیرند که به طور قابل توجهی با شرایط ۲۵ درجه سلسیوس و ۷۶۰ تور متفاوت است، باید در مقایسه نتایج نمونهبرداری با حدود آستانه مربوطه دقت لازم به عمل آید. برای آئروسلها، میانگین وزنی-زمانی غلظت مواجهه (که با استفاده از حجمهای نمونهای محاسبه شده که به شرایط ۲۵ درجه سلسیوس و ۷۶۰ تور تنظیم نشدهاند) باید مستقیماً با حدود آستانه مربوطه منتشر شده در کتاب حدود آستانه و شاخصهای بیولوژیک مواجهه مقایسه شود. برای گازها و بخارات، چندین گزینه برای مقایسه نتایج نمونهبرداری هوا با حد آستانه وجود دارد که استفنسون و لیلکوییست آنها را به تفصیل شرح دادهاند (۲) . یک روشِ از نظر مفهومی ساده، به این صورت است: (۱) تعیین غلظت مواجهه بر حسب جرم بر حجم در محل نمونهبرداری، با استفاده از حجم نمونه که به شرایط ۲۵ درجه سلسیوس و ۷۶۰ تور تنظیم نشده است. (۲) در صورت نیاز، تبدیل حد آستانه به واحد میلیگرم بر متر مکعب (یا سایر واحدهای جرم بر حجم) با استفاده از حجم مولی ۲۴.۴۵ لیتر بر مول. (۳) مقایسه غلظت مواجهه با حد آستانه، هر دو با واحد جرم بر حجم.
هنگام مقایسه نتایج نمونهبرداری به دست آمده تحت شرایط جوی نامتعارف با حدود آستانه، فرضیات متعددی در نظر گرفته میشود. یکی از این فرضیات این است که حجم هوای استنشاق شده توسط کارگر در هر روز کاری، تحت شرایط متعادل دما و فشار، به طور محسوسی با شرایط ۲۵ درجه سلسیوس و ۷۶۰ تور تفاوت ندارد (۲). فرض دیگر برای گازها و بخارات این است که دوز جذب شده با فشار جزئی ترکیب استنشاق شده مرتبط است. نتایج نمونهبرداری به دست آمده تحت شرایط نامتعارف را نمیتوان به آسانی با حدود آستانه منتشر شده مقایسه کرد، و در صورت مواجهه کارگران با فشارهای محیطی بسیار بالا یا پایین، باید نهایت دقت به عمل آید.
برنامههای کاری نامتعارف
اعمال حدود آستانه در برنامههای کاری که به طور محسوسی با برنامه متعارف ۸ ساعت در روز و ۴۰ ساعت در هفته متفاوت اند، نیازمند قضاوت ویژهای است تا حفاظت یکسانی برای این کارگران در مقایسه با کارگران در شیفتهای متعارف فراهم شود. هفتههای کاری کوتاه ممکن است به کارگران اجازه داشتن بیش از یک شغل، احتمالاً با مواجهات مشابه، را بدهند و این میتواند منجر به مواجهه بیش از حد آستانه شود، حتی اگر هر شغل به تنهایی شامل چنین مواجههای نباشد.
مدلهای ریاضی متعددی برای تعدیل برنامههای کاری نامتعارف توصیف شدهاند. از منظر اصول سمشناسی، هدف کلی آنها شناسایی دوزی است که اطمینان حاصل کند حداکثر بار بدن در روز یا در هفته، از مقداری که در طی یک شیفت عادی ۸ ساعته در روز و ۵ روز در هفته رخ میدهد، تجاوز نکند. یک مرور جامع از رویکردهای تعدیل حدود مواجهه شغلی برای برنامههای کاری نامتعارف، در کتاب بهداشت صنعتی پَتی ارائه شده است (۳). لطفاً برای اطلاعات بیشتر به دیگر منابع منتخب در این زمینه که در انتهای این بخش فهرست شدهاند مراجعه کنید. (۴-۱۰)
مدل دیگری که به برنامههای کاری نامتعارف میپردازد، مدل برایف و اسکالا است که به تفصیل در کتاب بهداشت صنعتی پَتی توضیح داده شده است. این مدل، حد آستانه (TLV) یا حد مجاز مواجهه را به تناسب هم برای افزایش زمان مواجهه و هم برای کاهش زمان ریکاوری (یعنی زمان عدم مواجهه) کاهش میدهد و عموماً برای اعمال بر برنامههای کاری طولانیتر از ۸ ساعت در روز یا ۴۰ ساعت در هفته در نظر گرفته شده است. نباید از این مدل برای توجیه مواجهات بسیار بالا به عنوان «قابل قبول» استفاده شود، در شرایطی که دورههای مواجهه کوتاه هستند (مانند مواجهه با ۸ برابر TLV-TWA به مدت ۱ ساعت و عدم مواجهه در باقیمانده شیفت). در این رابطه، محدودیتهای کلی مربوط به مواجهات پیک بالاتر از TLV-TWA و TLV-STELها باید اعمال شوند تا از استفاده نامناسب از مدل در مورد دورههای مواجهه یا شیفتهای بسیار کوتاه جلوگیری شود. مدل برایف و اسکالا استفادهی آسانتری نسبت به برخی از مدلهای پیچیدهتر مبتنی بر عملکرد فارماکوکینتیک دارد. کاربرد چنین مدلهایی معمولاً مستلزم آگاهی از نیمهعمر بیولوژیکی هر ماده است و برخی از مدلها به دادههای اضافی نیاز دارند.
مدل برایف و اسکالا
مدل دیگری که توسط دانشگاه مونترال و مؤسسه تحقیقات سلامت و ایمنی شغلی (IRSST) توسعه یافته، از روش هابر برای محاسبه حدود مواجهه تعدیلشده استفاده میکند. این روش، مقادیری تولید میکند که به مقادیر بهدستآمده از مدلهای فارماکوکینتیک مبتنی بر فیزیولوژی (PBPK) نزدیک هستند. از آنجا که حدود آستانه تعدیلشده از مزیت سابقه استفاده طولانیمدت و مشاهده مستمر برخوردار نیستند، نظارت پزشکی در دوره اولیه استفاده از این مقادیر تعدیلشده توصیه میشود. حتی اگر یک مدل نشان دهد که چنین مواجهاتی «قابل قبول» هستند، باید از مواجهه غیرضروری کارگران اجتناب شود. از مدلهای ریاضی نباید برای توجیه مواجهات بالاتر از حد لازم استفاده گردد.